سوختگی برای بسیاری از افراد با پایان دوره درمان بیمارستان تمام نمیشود. ممکن است زخمها ترمیم شده باشند، جراحیها به پایان رسیده باشند و فرد از نظر پزشکی از مرحله خطر عبور کرده باشد، اما مسیر بازگشت به زندگی همچنان ادامه داشته باشد. درد، خارش، محدودیت حرکتی، اسکار، تغییرات ظاهری، نگرانی درباره نگاه دیگران، اضطراب، افسردگی، دشواری در برقراری روابط اجتماعی و چالش بازگشت به تحصیل یا کار، تنها بخشی از مسائلی هستند که ممکن است پس از یک آسیب سوختگی تجربه شوند. مطالعات جدید نیز نشان میدهند پیامدهای سوختگی میتوانند سالها پس از ترخیص ادامه پیدا کنند و بر ابعاد جسمی، روانی و اجتماعی زندگی اثر بگذارند.
در چنین شرایطی، اطرافیان میتوانند یکی از مهمترین منابع حمایت برای رهیدگان سوختگی باشند؛ اما گاهی بدون آنکه قصد آسیبزدن داشته باشند، رفتارهایی از خود نشان میدهند که روند سازگاری و بازگشت فرد به جامعه را دشوارتر میکند. یک نگاه طولانی، یک سؤال به ظاهر ساده، یک جمله از سر دلسوزی یا حتی کمک بیش از اندازه میتواند این پیام را به فرد منتقل کند که «تو با دیگران فرق داری».
شناخت این رفتارها قدم اول برای تغییر آنهاست. اگر میخواهیم جامعهای پذیراتر داشته باشیم و به بهبود کیفیت زندگی رهیدگان سوختگی کمک کنیم، لازم است بدانیم چه رفتارهایی ممکن است آزاردهنده باشند و در مقابل، چه نوع مواجههای میتواند حمایتگر و محترمانه باشد.
سوختگی فقط یک آسیب جسمی نیست
یکی از رایجترین اشتباهات در مواجهه با فردی که سوختگی را پشت سر گذاشته، محدودکردن تمام تجربه او به ظاهر و آسیب جسمی است. در حالی که سوختگی میتواند تجربهای چندبعدی باشد و بر احساس فرد نسبت به بدن، روابط اجتماعی، استقلال، اشتغال، تحصیل و سلامت روان او اثر بگذارد.
انجمن سوختگی آمریکا نیز در منابع مربوط به رهیدگان سوختگی تأکید میکند که بهبود پس از سوختگی فقط به ترمیم پوست محدود نمیشود و میتواند به توانبخشی جسمی، حمایت روانی، مراقبت از اسکار، مدیریت درد، بازگشت به فعالیتهای روزمره و حمایت اجتماعی نیاز داشته باشد.
سازمان جهانی بهداشت نیز توانبخشی را فرایندی برای بازگرداندن، حفظ یا بهبود عملکرد فرد میداند تا او بتواند زندگی مستقل و رضایتبخشی داشته باشد. در مورد سوختگی، توانبخشی هرچه زودتر آغاز شود، میتواند به پیشگیری از عوارض و بهبود عملکرد بلندمدت کمک کند.
بنابراین وقتی درباره رهیدگان سوختگی صحبت میکنیم، نباید تنها به زخم یا اسکار او نگاه کنیم. پشت هر آسیب سوختگی، فردی قرار دارد که ممکن است در حال ساختن دوباره بخشهایی از زندگی خود باشد.
و اینجاست که نقش اطرافیان اهمیت پیدا میکند.
اشتباه اول؛ خیرهشدن به آثار سوختگی
شاید یکی از سادهترین رفتارهایی که برای اطرافیان بیاهمیت به نظر برسد، اما برای رهیدگان سوختگی بسیار آزاردهنده باشد، خیرهشدن است. تغییرات ظاهری ناشی از سوختگی ممکن است در بخشهای مختلف بدن، از جمله صورت و دستها، قابل مشاهده باشد. طبیعی است که یک ظاهر متفاوت توجه انسان را جلب کند؛ اما تفاوت میان «متوجه شدن» و «خیره شدن» بسیار مهم است.
خیرهشدن مداوم میتواند فرد را نسبت به ظاهر خود حساستر کند و این احساس را در او ایجاد کند که دیگران قبل از دیدن شخصیت، تواناییها و هویت او، ابتدا اسکارهایش را میبینند.
اگر فردی را با آثار سوختگی دیدیم، لازم نیست نگاه خود را از او بدزدیم یا رفتار غیرطبیعی داشته باشیم. بهترین واکنش این است که مانند مواجهه با هر فرد دیگری، ارتباط عادی و محترمانه خود را حفظ کنیم.
گاهی محترمانهترین حمایت، این است که کاری نکنیم که فرد احساس کند باید بابت ظاهرش توضیح بدهد.
اشتباه دوم؛ پرسیدن چه اتفاقی برایت افتاده؟
کنجکاوی بخشی از رفتار طبیعی انسان است. دیدن یک آسیب قابل مشاهده ممکن است سؤالهایی در ذهن ایجاد کند؛ اما هر سؤالی الزاماً سؤال مناسبی برای مطرحکردن نیست.
پرسشهایی مانند «چی شده؟»، «چطور سوختی؟»، «چند درصد سوختگی داشتی؟»، «چند بار عمل کردی؟» یا «این جای سوختگیه؟» ممکن است برای فردی که تمایل دارد درباره تجربهاش صحبت کند مشکلی ایجاد نکند، اما برای فرد دیگری میتواند یادآور یک حادثه دردناک باشد.
برخی رهیدگان سوختگی ممکن است خودشان بخواهند درباره تجربهشان صحبت کنند. در این شرایط، شنیدن بدون قضاوت و بدون مجبورکردن فرد به ادامه گفتوگو میتواند مفید باشد. اما میان «گوش دادن وقتی فرد آماده صحبت است» و «وادار کردن فرد به توضیح دادن» تفاوت زیادی وجود دارد. بهتر است به جای پرسیدن مستقیم درباره علت و جزئیات سوختگی، به فرد اجازه دهیم خودش تصمیم بگیرد که چه چیزی را با ما در میان بگذارد.
اشتباه سوم؛ ترحم کردن
ترحم با همدلی یکی نیست. وقتی به یک رهیده سوختگی با نگاه ترحمآمیز برخورد میکنیم، ممکن است ناخواسته او را در جایگاه فردی ناتوان قرار دهیم؛ در حالی که بسیاری از رهیدگان سوختگی در مسیر زندگی خود در حال تلاش برای بازسازی استقلال، روابط، تحصیل، اشتغال و هویت اجتماعی خود هستند. جملاتی مانند «خیلی بدبخت شدی»، «خیلی حیف شد»، «خدا بهت صبر بده» یا «من جای تو بودم نمیتوانستم زندگی کنم» ممکن است با نیت دلسوزانه گفته شوند، اما لزوماً حمایتگر نیستند.
این نوع جملات گاهی به جای اینکه قدرت فرد را ببینند، او را به تجربه آسیبش تقلیل میدهند. همدلی یعنی رنج فرد را جدی بگیریم، بدون آنکه او را ناتوان فرض کنیم. میتوان گفت: «اگر زمانی نیاز داشتی درباره چیزی صحبت کنی، من کنارت هستم.» این جمله ساده، فضای انتخاب را برای فرد حفظ میکند.
اشتباه چهارم؛ کمک بیش از اندازه!
کمک کردن همیشه خوب نیست؛ گاهی کمک بیش از اندازه میتواند مانع استقلال فرد شود. ممکن است خانوادهای پس از یک آسیب سوختگی، از ترس آسیبدیدن دوباره فرد، انجام بسیاری از کارهای روزمره را به عهده بگیرد. این واکنش قابل درک است، بهخصوص زمانی که فرد هنوز در مرحله درمان و توانبخشی قرار دارد. اما با گذشت زمان، اگر این حمایت به محدودکردن فرد تبدیل شود، ممکن است پیامدهای منفی داشته باشد. هدف توانبخشی فقط این نیست که فرد را برای دریافت مراقبت آماده کند؛ بلکه هدف آن کمک به بازیابی عملکرد، استقلال و مشارکت او در زندگی است. بنابراین بهتر است به جای اینکه همیشه بپرسیم «چه کاری برایت انجام بدهم؟»، گاهی بپرسیم: «دوست داری خودت انجامش بدهی یا کمکی لازم داری؟» این تفاوت کوچکی در جمله است، اما تفاوت بزرگی در حفظ استقلال فرد ایجاد میکند.
اشتباه پنجم؛ تصمیم گرفتن به جای فرد
گاهی خانواده یا دوستان تصور میکنند چون فرد سوختگی را تجربه کرده، بهتر است آنها برای آینده او تصمیم بگیرند.
- این لباس را نپوش
- فعلاً بیرون نرو
- مردم نگاهت میکنند
- این شغل برای تو مناسب نیست
- بهتر است ازدواج نکنی
- فعلاً درس را کنار بگذار
ممکن است بعضی از این نگرانیها از روی محبت باشند، اما تصمیمگیری به جای فرد میتواند حس کنترل و استقلال او را کاهش دهد. رهیدگان سوختگی بیش از هر چیز به فرصت نیاز دارد تا دوباره نقش خود را در زندگی پیدا کند. حمایت واقعی یعنی در کنار فرد باشیم، اطلاعات و امکانات لازم را در اختیارش قرار دهیم و در صورت درخواست او کمک کنیم؛ نه اینکه مسیر زندگی او را به جای خودش تعیین کنیم.
اشتباه ششم؛ تصور اینکه «دیگر تمام شده»
یکی دیگر از سوءبرداشتهای رایج این است که با ترخیص از بیمارستان، همه چیز تمام شده است؛ اما بهبود پس از آسیب سوختگی ممکن است مسیری طولانی باشد. برخی افراد با درد مزمن، خارش، اسکار، محدودیت حرکتی یا مشکلات عملکردی مواجه میشوند. برخی دیگر با اضطراب، افسردگی، اختلال استرس پس از سانحه یا مشکلات مربوط به تصویر ذهنی از بدن دستوپنجه نرم میکنند.
پژوهشهای جدید نشان میدهند مسیر بهبودی پس از سوختگی خطی نیست و ممکن است پیشرفت فرد در طول زمان با فراز و نشیب همراه باشد. همچنین بازگشت به کار و مشارکت اجتماعی ممکن است بیشتر از آنچه اطرافیان انتظار دارند طول بکشد. بنابراین جملهای مانند «دیگه که خوب شدی!» ممکن است واقعیت تجربه فرد را نادیده بگیرد.
اشتباه هفتم؛ مقایسه کردن
مسیر بهبود پس از سوختگی برای همه افراد یکسان نیست. با این حال، اطرافیان گاهی برای دلگرمی دادن یا نشاندادن اینکه شرایط میتواند بهتر شود، تجربه یک رهیده سوختگی را با فرد دیگری مقایسه میکنند. این مقایسهها ممکن است در ظاهر بیضرر یا حتی امیدوارکننده به نظر برسند، اما معمولاً فشار روانی فرد را بیشتر میکنند و باعث میشوند احساس کند به اندازه کافی پیشرفت نکرده است.
- فلانی هم سوخته بود، ولی خیلی زود برگشت سر کار
- تو که نسبت به او خیلی بهتر شدی
- یکی را میشناسم که سوختگی شدیدتری داشت و مشکلی برایش پیش نیامد
مقایسه کردن تجربه افراد مختلف معمولاً کمکی به فرد نمیکند. شدت و محل سوختگی، نوع درمان، وضعیت جسمی و روانی، شرایط خانوادگی، حمایت اجتماعی و حتی اهداف شخصی افراد متفاوت است. به همین دلیل مسیر بهبودی هر رهیده سوختگی میتواند منحصر به خودش باشد. به جای مقایسه، بهتر است پیشرفت فرد را نسبت به نقطه شروع خودش ببینیم. اگر امروز توانسته کاری را انجام دهد که چند ماه پیش برایش دشوار بوده، همان یک قدم میتواند بسیار مهم باشد.
اشتباه هشتم؛ تمرکز بیش از اندازه بر ظاهر
ظاهر، یکی از موضوعات مهم در تجربه بسیاری از رهیدگان سوختگی است، اما مشکل زمانی ایجاد میشود که اطرافیان دائماً ظاهر فرد را به موضوع اصلی گفتوگو تبدیل کنند.
جملاتی مثل:
- چقدر خوب شدی
- اصلاً معلوم نیست سوختی
- جای زخمها خیلی مشخصه
ممکن است باعث شوند فرد احساس کند ارزش اجتماعی او به میزان دیدهشدن یا دیدهنشدن آثار سوختگی وابسته است. تصویر ذهنی از بدن یکی از چالشهای شناختهشده پس از سوختگی است و میتواند بر اعتمادبهنفس و سلامت روان اثر بگذارد. بهتر است به جای تمرکز مداوم بر ظاهر، درباره علایق، تواناییها، کار، تحصیل، برنامهها و موضوعات روزمره با فرد صحبت کنیم.
اشتباه نهم؛ اجتناب از حضور اجتماعی فرد
گاهی اطرافیان برای اینکه فرد «اذیت نشود»، او را از موقعیتهای اجتماعی دور نگه میدارند ممکن است تصور کنند حضور در مهمانی، محل کار، دانشگاه، مدرسه یا جمعهای دوستانه باعث ناراحتی فرد میشود. اما اگر این رفتار به یک الگوی دائمی تبدیل شود، میتواند انزوای اجتماعی را بیشتر کند. از طرف دیگر، خود فرد نیز ممکن است به دلیل نگرانی از نگاه دیگران، مدتی از حضور اجتماعی اجتناب کند. تحقیقات نشان دادهاند که ادغام اجتماعی و حمایت اجتماعی از عناصر مهم مسیر بهبودی پس از سوختگی هستند و کمبود حمایت اجتماعی میتواند با مشکلات روانی بیشتری همراه باشد.
راه درست، مجبورکردن فرد به حضور اجتماعی نیست؛ بلکه ایجاد فرصت است. دعوتش کنیم، اما انتخاب را به خودش بسپاریم. اگر آمد، مانند همیشه با او رفتار کنیم. اگر نیامد، قضاوتش نکنیم.
اشتباه دهم؛ صحبت کردن از طرف فرد
در جمعهای خانوادگی یا اجتماعی، گاهی اطرافیان بدون اینکه از فرد آسیب دیده اجازه بگیرند، درباره حادثه، شدت آسیب، تعداد جراحیها یا وضعیت ظاهری او برای دیگران توضیح میدهند؛ برای مثال میگویند: «ایشان سوختگی داشته»، «خیلی سختی کشیده»، «صورتش سوخته بود» یا «چندین عمل انجام داده است». ممکن است این اطلاعات کاملاً درست باشند و با نیت معرفی یا حمایت از فرد بیان شوند، اما درستبودن اطلاعات به معنای مجازبودن انتشار آنها نیست. تجربه سوختگی بخشی شخصی و گاهی دردناک از زندگی فرد است و او باید خودش تصمیم بگیرد که آیا میخواهد درباره آن صحبت کند، چه زمانی این کار را انجام دهد، با چه کسی در میان بگذارد و تا چه اندازه وارد جزئیات شود. صحبتکردن از طرف او، بهویژه در حضور افراد ناآشنا، میتواند احساس بیاختیاری، شرم یا قرارگرفتن در معرض نگاه دیگران را ایجاد کند و حتی باعث شود فرد از حضور در جمعها دوری کند. بهتر است اگر کسی درباره ظاهر یا گذشته او پرسشی مطرح کرد، ابتدا فرصت پاسخدادن را به خودش بدهیم و فقط در صورتی توضیحی اضافه کنیم که او قبلاً اجازه داده باشد یا خودش از ما بخواهد. احترام به حریم خصوصی یعنی داستان زندگی رهیدگان سوختگی را به جای آنها روایت نکنیم و حق انتخاب درباره نحوه معرفی و بیان تجربهشان را برای خودشان محفوظ بدانیم؛ زیرا همین اختیار، بخش مهمی از حمایت روانی و اجتماعی و بازگشت دوباره به زندگی است.
سخن آخر
رهیدگان سوختگی پیش از هر چیز، انسانهایی هستند که تجربه یک آسیب را پشت سر گذاشتهاند؛ نه اینکه تمام هویتشان در همان آسیب خلاصه شود. مسیر بازگشت به زندگی ممکن است برای هر فرد متفاوت باشد. یکی ممکن است در مدت کوتاهی به فعالیتهای قبلی خود برگردد و دیگری به زمان بیشتری برای درمان، توانبخشی و سازگاری نیاز داشته باشد. یکی ممکن است به حمایت روانشناختی نیاز داشته باشد و دیگری بیشتر به فرصت شغلی یا همراهی اجتماعی احتیاج داشته باشد. هیچ نسخه واحدی برای همه وجود ندارد.آنچه میتواند برای همه مشترک باشد، احترام است. احترام به ظاهر، انتخاب، حریم خصوصی، استقلال، احساسات و حق هر فرد برای داشتن یک زندگی کامل. بهبود کیفیت زندگی رهیدگان سوختگی فقط وظیفه پزشک، روانشناس یا توانبخشی نیست. خانواده، دوستان، همکاران و جامعه نیز در این مسیر سهم دارند. گاهی بزرگترین تغییری که میتوانیم ایجاد کنیم، تغییر نگاه خودمان است.
نویسنده: میلاد حجتی
تاریخ انتشار: شهریور ۱۴, ۱۴۰۵
ساعت: ۱۴:۴۱