چگونه با کودکی که دچار اسکار شده محترمانه رفتار کنیم؟
تصور کنید کودکی وارد جمعی میشود و قبل از اینکه کسی اسمش را بپرسد، نگاهها به سمت صورت، دستها یا بخش دیگری از بدنش میرود که اسکار روی آن باقی مانده است. شاید کسی چیزی نگوید، اما نگاه طولانی، پچپچ کردن یا پرسیدن یک سؤال ساده و بیموقع میتواند برای او به اندازه یک جمله سنگین باشد. کودکی که با اسکارهای پوستی ناشی از سوختگی زندگی میکند، ممکن است بارها چنین موقعیتهایی را تجربه کرده باشد؛ در مدرسه، مهمانی، پارک یا حتی هنگام آشنایی با یک دوست جدید.
اسکار برای یک کودک فقط یک تغییر ظاهری نیست. او ممکن است همزمان با تغییراتی در بدنش، با پرسشهای تازهای درباره خودش و نگاه دیگران روبهرو شود. مطالعات انجامشده درباره کودکان و نوجوانان دچار آسیب سوختگی نشان میدهد که برخی از آنها با تجربههایی مانند خیره شدن دیگران، رفتارهای غیرصمیمانه، تمسخر یا نگرانی از قضاوت شدن مواجه میشوند. حتی در بعضی موارد، والدین شدت این تجربهها را کمتر از چیزی که خود کودک گزارش میکند، درک میکنند.
به همین دلیل، رفتار اطرافیان اهمیت زیادی دارد. قرار نیست برای رفتار محترمانه با یک کودک دچار اسکار، بیش از اندازه مراقب کلماتمان باشیم یا با او طوری رفتار کنیم که گویی شرایط متفاوتی دارد. اتفاقاً نقطه شروع رفتار درست، همین است که او را با علایق، تواناییها، نگرانیها، شوخیها و رویاهای خودش، پیش از اسکارش ببینیم.
اهمیت نحوه برخورد دیگران
دوران کودکی و نوجوانی، زمان شکلگیری تصویر فرد از خودش و جایگاهش در میان دیگران است. ظاهر در این سن میتواند اهمیت زیادی پیدا کند و تفاوتهای ظاهری ممکن است بیشتر به چشم بیایند. وقتی این تفاوت در نتیجه یک آسیب سوختگی ایجاد شده باشد، کودک ممکن است علاوه بر سازگاری با تغییرات بدن خود، با واکنشهای اطرافیان نیز روبهرو شود.
البته نباید تصور کرد هر کودکی که دچار اسکار شده، حتماً با مشکل روانشناختی یا اجتماعی مواجه خواهد شد. پژوهشها نیز نشان میدهند تجربه کودکان یکسان نیست و عوامل مختلفی مانند سن، شدت و محل سوختگی، حمایت اجتماعی، شرایط خانوادگی و تجربه فرد از نگاه دیگران میتواند در سازگاری او نقش داشته باشد.
اما همین تفاوتها دلیل خوبی برای بیتوجهی نیست. ممکن است کودکی در ظاهر کاملاً عادی به نظر برسد، در مدرسه فعال باشد و با دوستانش بازی کند، اما در موقعیتهایی که اسکارش بیشتر دیده میشود، احساس نگرانی یا خجالت داشته باشد. در یک مطالعه روی کودکان رهیده از سوختگی، تجربه برچسبزنی و رفتارهای اجتماعی ناخوشایند با نگرانی درباره ظاهر و عزتنفس ارتباط داشته است.
بنابراین، رفتار محترمانه یعنی نه نادیده گرفتن تجربه کودک و نه تبدیل کردن اسکار به موضوع اصلی رابطه با او؛ یعنی در عین اینکه وجود این تجربه و اثرات آن را انکار نمیکنیم، اجازه هم نمیدهیم تمام گفتوگوها، نگاهها و تعاملات ما حول آن شکل بگیرد. کودک باید احساس کند که دیده میشود، اما نه به عنوان «کودکی با اسکار»، بلکه به عنوان یک فرد کامل با احساسات، تواناییها و علایق متنوع. این تعادل کمک میکند هم از بیتوجهی آسیبزا جلوگیری شود و هم از توجه افراطی و کنجکاوی آزاردهندهای که میتواند او را در موقعیت ناراحتی یا خجالت قرار دهد.
کودک را فراتر از اسکارش ببینید!
شاید سادهترین و در عین حال مهمترین اصل این باشد: اسکار را نبینید، کودک را ببینید.
این جمله به معنای نادیده گرفتن شرایط کودک نیست. منظور این است که اسکار نباید اولین و مهمترین چیزی باشد که در ارتباط با او به چشم میآید. وقتی با کودکی آشنا میشویم، لازم نیست اولین سؤالمان درباره ظاهرش باشد. میتوانیم همانطور که با هر کودک دیگری رفتار میکنیم، درباره بازی مورد علاقهاش، مدرسه، دوستانش یا چیزهایی که دوست دارد صحبت کنیم.
این رفتار ساده، یک پیام مهم به کودک منتقل میکند: «تو برای من فقط ظاهرت نیستی.»
در مقابل، پرسشهای مکرر درباره حادثه، نگاه کردن طولانی به اسکار یا اشاره مداوم به تفاوت ظاهری میتواند رابطه را از همان ابتدا حول آسیب شکل دهد. حتی اگر این رفتارها از روی کنجکاوی یا دلسوزی باشند، ممکن است کودک را دوباره در موقعیتی قرار دهند که مجبور شود درباره تجربهای صحبت کند که شاید آمادگی صحبت کردن درباره آن را ندارد.
اگر کودک خودش درباره اسکارش صحبت کرد، چه کنیم؟
گاهی خود کودک شروعکننده گفتوگوست. ممکن است درباره اسکارش شوخی کند، داستان سوختگی را تعریف کند یا حتی درباره نگاه دیگران حرف بزند. در این موقعیت، بهترین کار این است که به او فرصت صحبت کردن بدهیم و با آرامش گوش کنیم.
لازم نیست برای هر جمله کودک پاسخ پیچیدهای پیدا کنیم. گاهی یک واکنش ساده و طبیعی کافی است. اگر کودک گفت «این جای سوختگی منه»، میتوان با آرامش پاسخ داد: «متوجه شدم» یا «اگر دوست داری دربارهاش برام بگی، گوش میکنم.»
نکته مهم این است که کنترل گفتوگو را به خود کودک بدهیم. اگر تمایل داشت درباره اتفاق صحبت کند، گوش کنیم؛ اگر نخواست، موضوع را ادامه ندهیم. نباید او را وادار کنیم جزئیات حادثه را توضیح دهد، عکس نشان دهد یا به سؤالاتی پاسخ دهد که برایش ناخوشایند است.
در واقع، احترام گذاشتن یعنی پذیرفتن این حق که کودک خودش تصمیم بگیرد چه چیزی را، چه زمانی و با چه کسی درباره تجربه سوختگیاش در میان بگذارد.
چه سؤالهایی را بهتر است نپرسیم؟
کنجکاوی طبیعی است، اما طبیعی بودن کنجکاوی به این معنا نیست که هر سؤالی را باید مطرح کنیم. بعضی سؤالها ممکن است برای یک فرد بزرگسال هم ناراحتکننده باشند و برای کودک، که هنوز در حال سازگاری با تجربه سوختگی است، فشار بیشتری ایجاد کنند.
سؤالهایی مانند:
- چی شد سوختی؟
- خیلی درد داشت؟
- چرا اینطوری شده؟
- هنوز درمان میشی؟
- دکترها نمیتونن درستش کنن؟
ممکن است کودک را دوباره به لحظه حادثه یا نگرانی درباره ظاهرش برگرداند.
حتی سؤالهایی که با نیت مثبت پرسیده میشوند، ممکن است مناسب نباشند. برای مثال، گفتن «دیگه خیلی بهتر شده، نه؟» ناخودآگاه این پیام را منتقل میکند که ظاهر کودک چیزی است که باید مدام ارزیابی شود.
اگر اطلاعاتی درباره شرایط کودک برای ارتباط یا مراقبت ضروری است، بهتر است این اطلاعات را از والدین یا فرد مسئول دریافت کنیم؛ نه اینکه کودک را در موقعیتی قرار دهیم که مجبور شود درباره تجربه شخصی خود توضیح بدهد.
نگاه کردن هم بخشی از رفتار ماست
گاهی هیچ جملهای گفته نمیشود، اما نگاه میتواند همه چیز را منتقل کند. خیره شدن به اسکار، نگاه کردن مکرر به صورت یا دستهای کودک و برگرداندن نگاه با حالتی از تعجب، رفتارهایی هستند که ممکن است برای فرد مقابل آزاردهنده باشند.
پژوهشهای انجامشده درباره تجربه کودکان دچار اسکار ناشی از سوختگی نیز نشان دادهاند که خیره شدن و رفتارهای متفاوت دیگران از جمله تجربههای گزارششده توسط برخی کودکان است. نکته قابل توجه این است که این تجربهها گاهی از سوی والدین کمتر از آنچه خود کودک احساس میکند، دیده میشوند.
بنابراین، اگر اسکار کودک توجه ما را جلب کرد، بهتر است نگاه را طبیعی نگه داریم و به رفتار معمول خود ادامه دهیم. اگر کودک متوجه نگاه ما شد، تلاش برای پنهان کردن دستپاچگی یا نگاههای مکرر، معمولاً کمکی نمیکند. یک برخورد عادی و محترمانه، بهترین واکنش است.
تفاوت حمایت با دلسوزی
وقتی با کودکی مواجه میشویم که آسیب سوختگی را پشت سر گذاشته، ممکن است ناخودآگاه بخواهیم بیش از اندازه مراقب او باشیم. اما حمایت با ترحم تفاوت دارد.
گفتن جملاتی مانند «وای، چه بلایی سرت اومده»، «خیلی ناراحتکنندهست»، «طفلکی» یا نگاه کردن به کودک با حالتی از تأسف، ممکن است توجه او را دوباره به چیزی جلب کند که شاید خودش نمیخواهد مرکز توجه باشد.
حمایت یعنی کودک احساس کند پذیرفته شده، شنیده میشود و میتواند مثل دیگران در فعالیتهای روزمره حضور داشته باشد. اگر قرار است در یک بازی گروهی شرکت کند، لازم نیست فقط به دلیل اسکارش همیشه از او مراقبت ویژه شود. اگر میتواند کاری را خودش انجام دهد، بهتر است فرصت انجام دادن آن را داشته باشد.
در مسیر بازگشت اجتماعی رهیدگان سوختگی، حمایت خانواده و شبکه اجتماعی میتواند نقش مهمی داشته باشد. پژوهشها نیز نشان دادهاند که راهکارهای مقابلهای فعال و ارتباط با حمایتهای اجتماعی میتوانند با سازگاری بهتر و خودپنداره مثبتتر در کودکان رهیده از سوختگی ارتباط داشته باشند.
کودک را از تجربههای اجتماعی دور نکنیم
یکی از واکنشهای قابل درک والدین، محافظت بیش از اندازه از کودک است. نگرانی درباره نگاه دیگران، تمسخر یا ناراحتی کودک ممکن است باعث شود خانواده ترجیح دهد او کمتر در جمع حاضر شود یا از بعضی فعالیتها فاصله بگیرد. اما این محافظت اگر طولانی شود، ممکن است فرصت تجربه و تمرین حضور اجتماعی را از کودک بگیرد.
کودک باید بتواند به مدرسه برود، دوست پیدا کند، بازی کند، در فعالیتهای گروهی شرکت کند و مهارتهای اجتماعی خود را توسعه دهد. البته اگر در محیطی با تمسخر یا رفتار آزاردهنده مواجه شود، مسئله باید جدی گرفته شود؛ اما راهحل، حذف کودک از جامعه نیست.
برخی مداخلات حمایتی و گروهی برای کودکان و نوجوانان دچار آسیب سوختگی، از جمله برنامههای گروهی و اردوهای تخصصی، با بهبود نگرانی درباره موقعیتهای اجتماعی و رضایت از ظاهر همراه بودهاند؛ هرچند کیفیت شواهد درباره همه این مداخلات یکسان نیست.
آنچه اهمیت دارد این است که کودک احساس نکند به دلیل ظاهرش باید از زندگی اجتماعی کنار گذاشته شود.
اگر کودکان دیگر سؤال پرسیدند چه کنیم؟
کودکان ممکن است درباره ظاهر متفاوت همسال خود سؤال کنند. این کنجکاوی بخشی از فرایند شناخت آنهاست، اما نحوه پاسخ بزرگسالان اهمیت زیادی دارد.
به جای اینکه کودک را ساکت کنیم یا با واکنش تند به او بگوییم «این سؤال را نپرس»، میتوان پاسخ کوتاه و متناسبی داد. برای مثال: «آدمها ممکنه ظاهرهای متفاوتی داشته باشن. بهتره درباره ظاهر کسی بدون اجازهاش سؤال نکنیم.»
اگر کودک دچار سوختگی خودش مایل باشد درباره اسکارش توضیح دهد، میتوان به او اجازه داد این کار را انجام دهد. اما نباید از او خواسته شود برای آموزش دیگران، تجربه شخصی خود را تعریف کند.
این تفاوت ظریف اما مهم است: کودک میتواند درباره تجربهاش صحبت کند، اما وظیفه ندارد تجربهاش را برای دیگران توضیح بدهد.
چه زمانی باید بیشتر مراقب حال کودک باشیم؟
تغییرات رفتاری کودک همیشه به معنای وجود یک مشکل روانشناختی نیست، اما بعضی نشانهها میتوانند نشان دهند که او در سازگاری با شرایط خود به حمایت بیشتری نیاز دارد. برای مثال، کنارهگیری شدید از دوستان، امتناع مداوم از حضور در مدرسه یا جمع، نگرانی شدید درباره ظاهر، اجتناب از دیده شدن یا تغییر محسوس در خلقوخو میتواند دلیلی برای گفتوگو با والدین و در صورت نیاز، دریافت کمک تخصصی باشد.
مطالعات درباره پیامدهای روانی سوختگی کودکان نشان دادهاند که اضطراب، واکنشهای مرتبط با تجربه آسیب و مشکلات رفتاری میتوانند در بخشی از کودکان دیده شوند و حمایت خانوادگی و شرایط محیطی در سازگاری آنها اهمیت دارد.
مهم است که در چنین شرایطی، کودک را با برچسبهایی مثل «خجالتی»، «حساس» یا «ضعیف» توصیف نکنیم. بهتر است ابتدا تلاش کنیم بفهمیم چه چیزی باعث تغییر رفتار او شده است و در صورت نیاز از روانشناس یا متخصص آشنا با مسائل کودکان دچار آسیب سوختگی کمک بگیریم.
چند اصل ساده در مواجه با کودک دچار اسکار
رفتار محترمانه همیشه به جملات پیچیده نیاز ندارد. چند اصل ساده میتواند مسیر ارتباط با کودک را روشنتر کند:
به اسکار خیره نشویم و اجازه دهیم نگاه و ارتباطمان طبیعی باشد.
- درباره حادثه سؤال نکنیم مگر اینکه کودک خودش بخواهد درباره آن صحبت کند
- بدون اجازه کودک درباره ظاهرش با دیگران صحبت نکنیم
- ترحم را با حمایت اشتباه نگیریم و کودک را ناتوان فرض نکنیم
- او را از فعالیتهای اجتماعی کنار نگذاریم مگر اینکه خودش یا متخصصان دلیل مشخصی برای این کار داشته باشند
- در برابر تمسخر و رفتار آزاردهنده سکوت نکنیم و موضوع را جدی بگیریم
- به کودک فرصت انتخاب بدهیم؛ حتی درباره اینکه آیا میخواهد درباره اسکارش صحبت کند یا نه.
- روی تواناییها، علایق و شخصیت کودک تمرکز کنیم، نه فقط ظاهر او
این رفتارها ساده به نظر میرسند، اما در کنار هم میتوانند فضای امنتری برای زندگی اجتماعی کودک ایجاد کنند.
سخن آخر
رفتار محترمانه با کودکی که دچار اسکار شده، از یک اصل ساده شروع میشود: اسکار نباید جای کودک را بگیرد. او همچنان کودکی است که میخواهد بازی کند، یاد بگیرد، دوست داشته باشد، دوست پیدا کند و در جمع پذیرفته شود. شاید ظاهرش بخشی از تجربه زندگی او را تغییر داده باشد، اما نباید تمام هویت او را تعریف کند.
برای رفتار درست، لازم نیست اسکار را نادیده بگیریم یا وانمود کنیم که تفاوت ظاهری وجود ندارد. کافی است آن را به موضوع اصلی رابطه تبدیل نکنیم. نگاه نکردن طولانی، سؤال نکردن درباره حادثه بدون اجازه، پرهیز از ترحم، احترام به حریم شخصی کودک و فراهم کردن فرصت حضور در جمع، کارهایی ساده اما مهم هستند. از سوی دیگر، خانواده و مدرسه باید نسبت به تمسخر، طرد شدن یا فشار اجتماعی حساس باشند و اگر نشانهای از رنج روانی یا کنارهگیری شدید دیده شد، از کمک تخصصی استفاده کنند.
کودکانی که از آسیب سوختگی عبور کردهاند، بیش از هر چیز به فرصتی برای ادامه زندگی نیاز دارند؛ فرصتی برای اینکه خودشان را فقط از دریچه زخمی که بر بدنشان مانده نبینند و دیگران هم آنها را فقط با همان زخم نشناسند. وقتی نگاه جامعه از «چه اتفاقی برایت افتاده؟» به «تو چه کسی هستی؟» تغییر کند، مسیر بازگشت کودک به زندگی اجتماعی هموارتر میشود. احترام، در اینجا یعنی اجازه بدهیم کودک همانقدر که اسکارش دیده میشود، خودِ او هم دیده شود.
نویسنده: میلاد حجتی
تاریخ انتشار: شهریور ۹, ۱۴۰۵
ساعت: ۰۵:۲۷